فیلم « شهر گناه » هیچ کس بهتر از لباس ها مرتکب خشونت نمی شود یا بهتر بگوییم هیچ کس به اندازه ی لباس ها دراین فیلم آدم نمی کشد.

« شهر گناه »، برگرفته از دو کتاب کمیک استریپ فرانک میلر با همین عنوان ، و آوردن سه داستان از آن کتاب ها در قالب یک فیلم، با ساختار و تکنیک‌هایی که داشت، سر و صدای زیادی به پا کرد. فیلم برداری فیلم، فوق العاده بود، ولی با وجود تمام قابلیت هایی که تکنیک دیجیتالی داراست، به صورت سیاه و سفید عرضه شد. این فیلم خشن و بی پروا توسط سه فیلم ساز کارگردانی شده؛ فرانک میلر که نویسنده اثر نیز هست، رابرت رودریگز و کوئنتین تارانتینو که استعدادش را پیشتر در پالپ فیکشن به نمایش گذاشته بود.

« شهر گناه » ما رو به شهری به نام  بسین سیتی می برد و از آن جا که این شهر از گناه و پلیدی پر است، به شهر گناه معروف شده است. در « شهر گناه» ، ابتدایی ترین اصول زندگی و اخلاقیات هم رعایت نمی شود.

لباس های قاتل

آن چه در فیلم « شهر گناه » بیشتر از هر چیز دیگر نمایان است، بیان مشکلات روانی و جنسیتی جامعه آمریکایی است که روز به روز بیشتر از گذشته مردمش را تهدید می‌کند. فیلم به طرز اغراق آمیزی که سبک روایی فیلم نیز هست، بدبینانه به مشکلات روانی جامعه آمریکا و غرب می‌پردازد.فیلم همان طور که از اسمش پیداست، بر روی مسئله ی گناه می چرخد. اما گناه از نظر میلر چیست؟ او در این جا گناه را به خشونت و منشاء خشونت را نگاه غریزی جامعه ی غربی به انسانیت می‌داند. حضور مشخص زن و مرد به عنوان دو موجود مجزا و عنصر خشونت هر سه از  نظر میلر نماد کلی امروز جهان غرب است… انسان در این جامعه جایگاه انسانی ندارد و موجودیتش صرفاً مادی است،پس تصمیمی که گرفته می‌شود جنبه ی معنوی و انسانی نخواهد داشت، پس این جا لباس خود کاراکتری مهم می باشد، همچون یک انسان. فرانک میلر به همراه مدرسه قدیمی طراحی لباس ورساچه و نینا پرکتور، طراح لباس فیلم « شهر گناه » قصد داشته اند تا کاری کنند لباس به طرز ملموس و تاثیرگذاری برای بیان ناهنجاری های موجود در فیلم موثر باشد. فیلم از چهار اپیزود تشکیل شده است.

در صحنه ی اول فیلم هیچ کدام اپیزودها آغاز نمی شود که این خود شاهکاری از میلر می باشد. در این صحنه ما نماد کلی از شهر را می‌بینیم. بازیگر زن مارلی شلتون روی بالکنی در فراز آسمان غرب ایستاده است. صحنه کامل سیاه و سفید می باشد؛ به نظر می رسد کنتراست بالای فیلم و سیاه و سفید بودن فضای داستان و عدم حضور روز در همه صحنه‌ها نشان دهنده سیاهی تحمیلی دنیای انسان هاست و فقط لباس بازیگر است با رنگ قرمز خود را ازصحنه جدا کرده. رودریگز می‌گوید لباس این جا نماد جنسیت یک زن می باشد و خود بازیگر زن در این لحظه هیچ فرقی با برج های سیاه و سفید و یا هر چیز دیگری که در صحنه موجود می باشد، ندارد. زیرا نگاه انسانی و معصومانه ای در جامعه ی غربی به سمت زن غربی وجود ندارد. البته خود کاراکتر زن در غرب این نوع نگاه معصوم را از خود گرفته است. لباس در همان ابتدا مانند نوری صحنه ی سیاه فیلم رو روشن می کند و رنگ قرمز لباس بازگو کننده ی امکان وقوع یک فاجعه یا یک گناه می باشد. طراحی لباس این فیلم کاملاً به دور از سبک اغراق آمیز روایی فیلم وفادار به کاراکتر ها پیش می‌رود. البته وجود خون و خشونت بیش از حد در این فیلم باعث شد که اشخاصی که در طراحی لباس برای مدل های معروف مشغول به کار بودند، همگی بر علیه طراحی شیک و مدرن لباس ها گارد بگیرند که خود موضوع می‌تواند گواه قدرت طراحی لباس این فیلم باشد.

نینا، طراح لباس فیلم « شهر گناه » می گوید مردها در فیلم « شهر گناه» مرتکبین  خشونت می شوند، ولی عامل این خشونت زن ها هستند و نگاه غیر انسانی که هر مرد به موجودیت آن ها به عنوان یک انسان می کند. در کلیت داستان زن می تواند نماد گناه باشد و هر جا که زنی کشته می شود، بیانگر تطهیر است اکثریت زنانی که در فیلم که زندگی می‌کنند، اسلحه به دست می باشند؛ پس لباس هایی باید برای آن ها طراحی می‌شد که عنصر خشونت را به دور از هر اغراقی نمایان کند.

ما در این مرحله به سراغ نوعی ابریشم خام که اولین بار توسط طراحان ورساچه به بازار ارائه شده بود، رفتیم و می‌دانستیم این جنس از ابریشم در کنتراست بالای فیلم خشونت مورد نظر میلر را فراهم خواهیم کرد. اما میلر به این اکتفا نکرد و در بعضی از صحنه ها چکمه های بلند چرمی نیز به مجموعه لباس های بازیگران زن اضافه کرد و همین طور گوشواره هایی به سبک گوشواره های نینجا. حالا همه چیز

مهیا بود تا در اثر یک قصه ی دراماتیک زن ها خشونتشان را به مخاطب نشان دهند. اما از طرفی هم یک طرفه قضاوت نشده و تعالی همین زن گوشزد شده است. در چند جای فیلم از « میهو » به عنوان یک فرشته یاد می‌شود. نانسی، زن مقدسی است که جز وفاداری چیزی نمی‌داند و سربسته تر از همه چیز این که زن، می تواند مادر باشد . در چند جای فیلم به کلمه مادر اشاره می‌شود. نینا می‌گوید بزرگ ترین چالش برای طراحی لباس در مورد نانسی برای گروه شکل گرفت. درطراحی لباس نانسی با بازی جسیکا آلبا به خواست میلر ما به سراغ شلوار چرمی به سبک یک گاوچران اسپانیایی رفتیم. شاید میلر با این کار می خواست با دادن یک هویت مردانه به نانسی او را برای مخاطب از زنان شرور فیلم مجزا کند.

فیلم « شهر گناه» از نظر شیوه روایت، فرم اجرایی و ساختار سینمایی، یک نوآر مدرن (نئو نوآر) محسوب می‌شود. فیلم های نوآر، کیفیتی شاعرانه و رمزآلود دارند. شخصیت های آن تودار، مرموز،کم حرف، پیچیده و خونسردند، اما شخصیت های« شهر گناه » همانند همتا های کارتونی شان، دو بعدی، سطحی و اغراق آمیزند .سه شخصیت قهرمان مرد( هارتیگان-  مارو – دووایت ) در فیلم « شهر گناه» مظهر ایمان و اعتقاد به اعمالشان هستند، براثر تاثیری که از کاراکتر زن می گیرند، دست به خشونت می زنند.میلردر شیوه ی اجرایی فیلم شهر گناه هرچقدراز سینمای موقر کلاسیک دورشده است، در عوض در طراحی لباس برای قهرمان مرد به سمت سینمای کلاسیک قدم بر می دارد.نینا می‌گوید: میلر در طراحی لباس برای این سه شخصیت هیچ گونه اغراقی را دوست نداشت، از من می‌خواست تا جایی که امکان دارد اغراقی در نوع پوشش آنها نشود. من هم خیلی وفادارانه به داستان‌های نوآر سعی کردم لباس هرسه شخصیت را طراحی کنم. برای لباس هارتیگان سراغ لباس مرسوم کارآگاه های آمریکایی رفتیم،یک بارانی بلند که یقه های ایستاده ی آن شاید احساس وفاداری ما را به فیلم های کلاسیک بیشتر نشان دهد. میلر در یک کلمه معتقد بود مردهای فیلم بی اراده تر از آن هستند که لباسشان بتواند برای آن ها هویتی شکل دهد. لباس آن ها باید گویای این مسئله باشد که آن ها اراده‌ای برای انتخاب آن نداشته اند و برایشان فرقی نمی کند که چی بپوشند. این کار را سخت‌تر می‌کرد. چگونه با لباس بتوانیم قدرت ارادی یک کاراکتر را نشان دهیم. در این جا رودریگز یک ترفند به ما پیشنهاد کرد؛ او معتقد بود « شهر گناه» شهری است که در آن یک مشت مرد جنایتکار درون پوسته ی چرمی خود در کنار هم می‌لولند. رودریگز پیشنهاد داد اگر این بارانی که گواه فیلم های نوار و خشن کلاسیک هست، در هر صحنه به صورت نامنظم برتن هر کدام شخصیت ها دیده شود، می‌تواند وجود یک جبر و نبودن اراده را بر سر مردان شهر پررنگ کند. البته طراحی بارانی به این سادگی ها هم نبود؛ ما به هر حال باید فرقی بین شخصیت های فیلم قائل می شدیم و به این نتیجه رسیدیم که برای  هارتیگان به دلیل وجود جنبه‌های انسانی نیازی نیست از چرم استفاده کنیم، همان نخ برای ما کفایت می کند. ولی برای مارو و دووایت ما به سراغ نوعی از چرم رفتیم به اضافه ی نوعی واکس مخصوص در کنتراست نوری زیاد فیلم می توانست با انعکاس نور فضای اکسپرسیونیستی مدنظر کارگردان را هم فراهم کند. در بعضی صحنه ها برای نشان دادن وجوه قهرمانانه ی مارو، رودریگز پیشنهاد دادکه او تنها با یک زیرپوش در صحنه حاضر شود. این بار او تفکری  جالب در سر داشت.

باز هم ضمن طعنه و افسوس به زمان داستانی حال و آینده که جاری در فیلم می باشد، ادای دینی به سینمای موقر کلاسیک داشته است . زیرا مظهرقهرمان سینمای کلاسیک را می توانیم در مارلون براندو جست و جو کنیم که به قول همفری بوگارت ما با کت و شلوار و کراوات در پی تسخیردنیا بودیم، اما براندو با یک زیرپوش به این مهم دست یافت. میلر و رودریگز هر دو معتقد بودند مارلون براندوی امروز ما به مارو تبدیل شده …

در آخر باید اشاره کنیم که در فیلم « شهر گناه» زنان جامعه ی غربی با لباس هایشان برای خود کاراکتری منفی طراحی کردند و مردان بدون در نظر گرفتن هر گونه جنبه ی انسانی آن ها مانند سربازانی بی اراده هرکدام تحت تاثیر نگاه خود به یک زن خود را به آب و آتش می زند و مرتکب خشونت و آدم کشی می‌شود تا آخر که شاید رستگار شوند. شاید هنر طراحی لباس در این فیلم یک عنصر خنثی و بیشتر معطوف جنبه‌های رئال یک کاراکتر باشد، این در حالی است که کاراکتر ها در رفتارشان سرشار از اغراق و بزرگ نمایی هستند و همین تناقض و پس نزدن مخاطب در انتها می تواند گواه این باشد که لباس در این فیلم تا چه حد تاثیرگذار بوده است .

به اشتراک گذاری

دسته‌بندی: لباس
تاریخ انتشار:3 آبان, 1401

دیدگاه خود را بنویسید

3 × 5 =