یک غروب بارانی در روزهای نزدیک به سال نوی میلادی راهی مرکز شهر تهران شدم تا به منزل هنرمندی برسم با آوازه‌ای جهانی؛ نقاشی که موسیقی را به تصویر می‌کشد و موزیسینی که نت ها را نقش می‌کند. لوریس چکناواریان، هنرمندی ایرانی و مشهور است. مردی با چهره ای مهربان و موهایی که در آسیاب موسیقی کلاسیک سپید شده است ؛ با سابقه ای کم نظیر در عرصه های بین المللی. رهبر ارکستر های بنام و البته خوش نام بین المللی . مهمان نوازی و آرامش او در خانه دنج و گرمش مثال زدنی است. گپ و گفتمان را در حین عکاسی آغاز می‌کنیم. همه چیز به خوبی پیش می‌رود البته استاد بدون خمی بر ابرو آوردن، با گروه همکاری تمام و کمال دارد. کار گروه عکاسی که به پایان می رسد، آغاز دوباره ای می شود برای گفت و گوی اصلی ما .آن چه میان ما گذشت ،در این مطلب واژه به واژه از نگاه تان می گذرد .

سپاس که پذیرایمان شدید. این روزها را به انجام چه کاری می گذرانید؟

این روزها در حال ساخت و تمرین سوییت سمفونی سلام هستم که با اشعار فردوسی، نظامی ،سعدی و حافظ برای افتتاح ترمینال سلام در حال آماده سازی است و امیدوارم تا اردیبهشت ماه سال آینده بتوانیم آن را اجرا کنیم .

از تجربه همکاریتان با شهرام ناظری برایمان بگویید؛ اتفاقی که دیگر از جانب شما تکرار نشد.

تجربه خوبی بود که به همت آقای مرادخانی اتفاق افتاد .ولی واقعیت این است که من از همان ابتدا نگران بودم. چون موسیقی سنتی ایرانی چندان با سبک من نزدیکی ندارد و از طرفی خواننده معمولاً در این سبک به صورت آزاد می خواند و این که هم پا و هم ضرب با  نت ها باشد و از گروه ارکس تر پیروی کند، میان موزیسین های سنتی چندان مرسوم و معمول نیست. ولی خیلی جالب بود که بدون هیچ مشکلی جناب ناظری سر وقت می خواند و ارکس تر را به درستی دنبال می کرد. در مجموع، تجربه خوشایندی بود که بنا بر اقتضای زمان و مکان و شرایط دوباره تکرار نشد .

شما سال های بسیار زیادی را در کشورهای خارجی و ارکسترهای خارجی گذرانده‌اید. نظرتان درباره یک مقایسه مینیمال میان آن ها و ایران چیست؟

در تمام سال هایی که در کشور ها و ارکسترهای ملی و غیر ملی آن ها رهبری کردم، هرگز گروهی را ندیدم که فقط و فقط از ملیت همان کشور باشد ،بلکه در همه جای دنیا در هر ارکستری از حضور ملیت‌های گوناگون که در گروه ارکس تر حضور داشتند، بهره می‌بردم. دوست دارم ما هم به این نقطه برسیم که فارغ از نگاه ملیتی، بین المللی ببینیم .باید بپذیریم که برای یک ارکس تر که درهر اجرای آن میلیون‌ها نت در حال تبادل است، باید از موزیسین های خارجی نیز بهره برد، مانند فوتبال و سایر صنایع و هنرها…

به خاطر دارم که در ارمنستان بودم و در حال تمرین سمفونی چایکوفسکی. چند ژنرال روسیه هم سر تمرین ما حاضر بودند. روکردم به آن ها و گفتم آیا می دانید این گروه ارکس تر از تمام ارتش شما قوی‌تر است؟ آن ها اول گمان کردند که من شوخی می کنم، ولی بعد توضیح دادم که به هیچ وجه قصد شوخی نداشتم و به صورت جدی معتقدم این ارکس تر از ارتش شما دقیق تر و با دیسیپلین تر است .

ادامه دادم که اگر از یک تا سه بشمارم ،در یک صدم ثانیه تمام این صد نفر آن نت  منظور من را بدون اشتباه می زنند، ولی شما اگر تمام ارتش خود را هم بیاورید، هیچ کدام نمی توانند با نظم و بدون ذره ای اختلاف زمان از اسلحه هایشان گلوله شلیک کنند. بعد از گذشت زمانی آن ها با من هم عقیده و همراه شدند و این یعنی یک ارکس تر موسیقی بزرگ و تاثیرگذار.

چکناواریان-آهنگساز

آقای لوریس چکناواریان درباره استایل رهبران ارکسترها به ما بگویید

هر چیزی در این دنیا استایلی دارد؛ از لباس گرفته تا مبلمان و شغل و…و البته این که دلیل ندارد هر حرفه ای استایلی مخصوص به خود داشته باشد، بلکه آن چه از نظر من حائز اهمیت است، این است که هر شخصی در هر جایگاهی استایل خود را داشته باشد؛ چه هنرمند باشد و چه نه… یک موزیسین میلیاردها نت می شنود. برای مثال وقتی حس خودم را روی کاغذ می آورم، این می شود استایل من و موسیقی من .و هرچقدر استایل من ساده تر و عامه تر باشد، بیشتر مورد پسند و خواست عموم قرار می‌گیرد. چون موسیقی کلاسیک علم است. هر چقدر هم در این زمانه به آن گوش فرا دهند، چون در زمان خردسالی و کودکی به آن آغشته و مانوس نشده‌اند، از درک آن عاجزند.

رشد دادن سلیقه مردم از چه طریقی امکان پذیر است؟

هر چقدر علم ،سلیقه و دانش بالاتر می‌رود، هنر هم تنها تر می شود. اگر در دوره های ابتدایی با وجود همه فشارهای علمی، بر یادگیری موسیقی هم فشاری هرچند کوچک وارد می‌شد، امروز با این سطح پایین سلیقه‌های موسیقایی روبه رو نبودیم .بنابراین در پس هر استایلی باید اندیشه‌ای باشد. هر استایلی در پس خود باید فرهنگی داشته باشد؛ از موزیسین گرفته تا نقاش… بدون فرهنگ در واقع هر هنری سبک، وجاهت و تاثیرگذاری خود را از بین می برد.

از استایل خودتان برایمان بگویید؛ از موسیقی تا پوشش…

استایل من در واقع خود من هستم. آن چه روی کاغذ می آورم و می نوازم. طبیعت، من را این گونه به وجود آورده و من هم از طبیعت آن را الگو برداری می کنم، مانند خودم .مانند جسارت خود بودن که بسیار والاست. حالا من زندگی ام طوری بوده است که توانستم سبک خودم را به وجود آوردم.

هرکسی رنگ خود را دارد که استایل خودش است و من هم سعی می کنم تا سبک و رنگ و امضای خود را در آثار هنری ام بر جای بگذارم.در لباس پوشیدنم هم دقیق و حساس هستم. ولی اهل برند و مارک بازی نیستم.آن پوششی را که من را به خودمن نزدیک تر می کند و با آثارم  هم نواتر است، بر می گزینم، فارغ از هر اسم ونشانی. بر این باورم که هر کسی در این دنیا رنگ خود را دارد و با توجه به میزان خلاقیت و استایل شخصی خود می تواند آن را بروز دهد.

 اهل برند بازی و رفتن سراغ مارک های اسم و رسم دار نیز هستید ؟

من آدمِ ساده ای هستم که سراغ برندها نمی رود و دوست دارد ساده زندگی کند. لباس نباید آدم را با شخصیت کند، بلکه آدم بایدبه پوشش خود شخصیت بدهد. درست حکایت ملانصرالدین است که با لباس های مندرس به یک مهمانی رفت و او را به آن جا راه ندادند. ملانصرالدین رفت و لباس های خوب و شیک خود را پوشید و وقتی به مهمانی رسید، سر میز غذا شروع به سخن گفتن با لباس‌های خود کرد که ای لباس و آستین بخور! وقتی که از او در این باره سوال کردند، پاسخ داد: احترام شما به خاطر لباس من است و نه به خاطر خود شخص من.

لوریس-چکناواریان-رهبر-ارکستر

 شما بیشتر به پوشش های فرمال علاقه‌مند هستید تاکژوال؟

کت و شلوار از پوشش های محبوب من است؛ چه آن زمان که آن را معمول و ساده می انگارم ،چه آن زمان که آن را رسمی و شیک نگاه می کنم. در هر صورت ابزاری مانند خودکار و عینک را به سادگی در آنجای می‌دهم. دقیقاً مانند کیف دستی بانوان .

در مورد رنگ های محبوبتان به ما بگویید.

باید بگویم که از میان رنگ ها بیشتر به دنبال رنگ های زنده هستم؛ قرمز، سبز، آبی، زرد. بیشتر رنگ های گرم و زنده مورد علاقه و توجهم است .

و ایام سالروز میلاد مسیح… از حال و هوای روزهای سال نو میلادی از گذشته تاکنون برایمان بگویید.

انسان به امید زنده است و سال نو این امید را در بشر روشن نگه می دارد. هر چیزی را که از انسان بگیرید، باز هم او زنده است. ولی بدون امید انسان می میرد . ایام سال نو هم روزهای شاد و خانوادگی است، بدون هیچ بهانه ای. باید بگویم که برای من پیغام مسیح مهم است نه روز تولد و مرگ او. تاثیراو بر این جهان حایز اهمیت و قابل توجه است و هر کسی باید راه خود را پیدا کند .

به خاطر دارم که زمان نوجوانی هر سال را تا صبح به جشن و شادی می گذراندیم. من در زمان سال نو در ارمنستان هربار ارکس تر را با لباس بابانوئل رهبری کردم که برای همه جالب بود .

در بچگی هم تا شش،هفت سالگی مطمئن بودیم که بابانوئل یا همان سانتا کلوز وجود دارد و با این خیال سپری می کردیم که نامه ها و درخواست هایمان را پاسخ می گوید و منتظر هدیه‌های او بودیم. بعد ها اما شکل واقعی برایمان پیدا کرد . به این ترتیب که هر کسی هر چه کرده، بازگشت رفتارش به خود اوست. البته این روزها تجارت های دنیا هر یک به دنبال سود خود هستند و چه بهانه ای بهتر از سال نو میلادی؟ یادمان نرود که پیغام مسیح مهم است و نه زمان تولد و مرگ او.

و تعریف استایل از نگاه شما…

از نظر من استایل یک آفرینش خصوصی است که نمایندگی شخصیت فرد را بر عهده دارد. مانند تصویری از خود فرد که به نمایش در می آید .

به اشتراک گذاری

دسته‌بندی: مصاحبهبرچسب‌ها: , , , , بازدیدها: 819
تاریخ انتشار:15 آذر, 1401

دیدگاه خود را بنویسید

6 − دو =