ژوان هریس در کتاب کفش های آب نباتی می‌نویسد :

گاهی اوقات حسرت تکرار یک لحظه، دیوانه کننده ترین حس دنیاست.

این را گفتم که آن چه در ذهنم است را بتوانم انتقال دهم .ماجرا این گونه پیش می‌رود که وقتی قرار است با بعضی ها معاشرت کنی باید حواست را جمع کنی تا مجذوب نشوی، سر شلوغ نباشی، غمگین نشوی و یا حتی خیلی شاد. چرا ؟ چون ممکن است هر کدام از این ها باعث شود خود واقعی ات نباشی و در نتیجه سال ها بگذرد تا دوباره در این شرایط واین معاشرت قرار بگیری. برای همین باید سعی کنی سوال نپرسیده و جواب نداده ای نماند .

آن وقت ممکن است حسرت همین یک لحظه، سال ها دیوانه کننده ترین حس دنیایت بشود. از زمانی که با شهرداد روحانی روبه رو شدم همه ی این ها را با خودم تکرار کردم و حاصلش این چند صفحه شد. هر سوالی را که فکر کردم ممکن است سال‌ها بعد، حتی ده سال دیگر به نظرم بیاید پرسیدم تا شما بخوانید. می ماند این توضیح که او بی اندازه خاص است. راستش طور خاصی هم می نشیند یعنی در بهترین شکل ممکن و مدام گوشه کتش را به سمت عقب هدایت می‌کند. عادت رهبران ارکستر است.درست همین لحظه احساس می کنی یک نوازنده خوبی که باید سازت را بنوازی. سازمن در آن صبح پاییزی جز ساعت گوشه سالن نبود که بعد از یک ساعت گفت وگو نواخته شد .

موسیقی در استایل شما تاثیر گذار است؟

فکر می‌کنم باید برعکس باشد. نظرم را برایتان توضیح می دهم. من به واسطه پدرم رضا روحانی که یک انسان استثنایی بود، فلسفه زندگی را بیشتر فهمیدم، او حرفی را می زد که بسیار دوست داشتم. می گفت :اول باید انسان باشی، بعد هر شغل دیگری را انتخاب کنی. یعنی شغل اول هر کس انسان بودن اوست.

من هم تا جایی که عقلم می رسد سعی کرده ام فلسفه زندگی را بفهمم. آدم اگر فلسفه زندگی اش را بداند، در هر کاری که می کند، تاثیرگذار است‌. من هم سراغ موسیقی رفتم.طبیعی است که موسیقی به خاطر خصوصیتی که دارد ،جزء هنرهایی است که می‌تواند با فرهنگ ها و آدم های مختلف زود ارتباط برقرار کند، به همین دلیل موسیقی کارمن را ساده تر کرد؛  پس تا جایی که توانستم به انسانیت فکر کردم و بعد به استایل موزیسن می تواند فقط نوازنده یا آهنگ ساز باشد و حتی فقط رهبری ارکستر را تجربه کند .

من خوشبختانه به دلیل علاقه ام، همه ی این کارها را تجربه کردم ؛یعنی در همه این کارها ،هم فعال هستند هم تحصیل کرده ام. به آهنگ سازی علاقه دارم، چرا که اجازه می‌دهد از هیچ چیز، همه چیز خلق کنی. رهبری ارکستربه این دلیل برایم لذت بخش است که می‌توانم آهنگ های خودم را رهبری کنم.در بین سازها هم پیانو و ویولون را در کنار سازهای دیگر از بچگی نواخته ام. اما در جواب سوال شما باید بگویم برعکس است. اول فهم زندگی به انسان استایل می دهد و بعد انسان به شغلی که انتخاب می کند .

پس باید سوالم را از شما این طور می پرسیدم. آیا استایل شما بر روی موسیقی تان تاثیر می گذارد ؟

بله، حتما تاثیر می گذارد .مطمئن باشید هر کس که موفق است، برای خودش استایل خاصی دارد. اگر قرار باشد تقلید کند، دست دوم می شود. من نا خودآگاه یا خودآگاه توانسته‌ام به استایلی برسم که من را به عنوان رهبر ارکستر یا آهنگ ساز بشناساند. اما نکته این جاست، وقتی به عنوان رهبر ارکستر باید قطعه ای از نوابغ بزرگی مثل بتهوون یا چایکوفسکی را رهبری کنم، در درجه اول باید چیزی که آن آهنگ ساز در ذهنش بوده را پیاده و آن را به ارکستر منتقل کنم و بعد ارکستر به مردم منتقل کند. در عین حال باید کاملاً با اثر آشنا باشم. آن وقت آهنگ سازی به کمکم می آید تا جزئیات بیشتری را درک کنم  ،در نتیجه باعث می‌شود اجرایی که من از آن قطعه داشته باشم ، با اجرای شخص دیگر فرق داشته باشد. اگر منظورتان این بود، بله؛ استایل خیلی بر اجرا موثر است. به همین دلیل برخی رهبر های ارکستر از دیگر رهبر ها موفق ترند، برای این که درک جزئیات باعث می شود آدم ها با هم فرق کنند .

آیا کاریزما یا استایل رهبر ارکستر باعث  می‌شود به ارکستر سبک اضافه شود ؟

بله، خیلی زیاد .طبیعی است که یک رهبر ارکستر باید خیلی از تکنیک‌ها را بداند و شناخت از اثر داشته باشد .اما کاریزما هم مهم است. مثال می زنم. شما یک قطعه معروف مثل بتهوون را رهبری می کنید، در جایی که نت ها از قبل نوشته و تعیین شده .

پس در ریتم و نت نمی‌توانید تغییر ایجاد کنید. اما همان حرکاتی که انجام می دهید، در نوع موسیقی تغییر ایجاد می‌کند. این را هم بگویم حرکات باید در خدمت موسیقی باشد. تا جایی که خالصانه راجع به موسیقی فکر می کنید ،حرکات خودشان سراغتان می‌آیند. ممکن است یک رهبر از قطعه نوشته شده بتهوون نوعی الهام بگیرد و حرکاتی انجام بدهد که یک رهبر دیگر آن دریافت و حرکات را نداشته باشد؛ در نتیجه همه حرکات حتی حرکت چشم و نگاهی که به نوازنده ها می کنید، ممکن است اجرای آن جمله را عوض کند .این ها خیلی موثر است و موسیقی را از زیبا می کند.

با این که موسیقی آبسترکت است، باز هم می توان اجرا های مختلفی از یک قطعه داشته باشید که به سلیقه، توانایی، شناخت و حرکت رهبر ارکستر مربوط می شود. شما تصور کنید صدها اجرا از سمفونی پنج بتهوون وجود دارد. اگر قرار بود همه اش شبیه به هم باشد که خسته کننده می شد. اجراهای مختلف با هم فرق دارند که همین‌ها موسیقی را جالب می‌کند و به رهبر ارکستر اجازه می دهد برداشت و دریافت شخصی اش از موسیقی را اجرا کند .

یعنی شما می‌گویید یک رهبر هم به نوازنده هایش سبک اضافه می‌کند، هم به موسیقی؟

کاملاً ،ولی به شرط این که شناخت خوبی از آن اثر داشته باشد تا بیراهه نرود. رهبر نباید حرکات غیر عادی انجام دهد، آن هم فقط به این دلیل که بخواهد استایلش را به قطعه ای تحمیل کند. رهبر ارکستر باید بداند که آن جا ایستاده تا هدف آهنگ ساز را پیاده کند. آن جا نایستاده که قیافه و حرکاتش خوب باشد تا مردم بگویند چقدر رهبر خوبی است. اگر تظاهر نکند، همه چیز زیبا خواهد بود و به دل می نشیند .

شما در رهبری برند هستید. برند شهرداد روحانی را در رهبری به چه ویژگی ای می شناسند ؟

در اجرای یک قطعه موسیقی همه حالت ها وجود دارد. آرامش، خشم ،مهربانی. بعضی از رهبر ها هستند که رفتارهای تظاهری دارند، اما در کل واقعا قابل تشخیص نیست .مثلاً آرتورو توسکانینی، رهبر ایتالیایی بزرگی بود که سال‌ها پیش درگذشت .او را به دیکتاتوری می‌شناختند.

خیلی سخت گیر بود، موزیسین ها از او می ترسیدند و با ترس می زدند. من سبکم این طور نیست. خیلی خوش اخلاق نیستم ،اما بداخلاق هم نیستم .کاراکتر من این طوری است که خودم را قسمتی از ارکستر می دانم. برای همین کار موفق می‌شود.

دست من به تنهایی که صدا ندارد ،موزیسین ها هم که با هم نمی توانند بزنند، در نتیجه همکاری متقابلی است که کار خوب در بیاید. من معمولا رهبر ارکستر دیکتاتوری نیستم و در کارم خیلی جدی ام و در عین حال عاشق کارم هستم؛ خصوصاً وقتی به ایران می آید و با موزیسین های ایرانی کار می کنم، یک جنبه دیگری به من اضافه می شود، چون با هم وطنانم کار می کنم، خوش اخلاق می شوم.

کدام قطعه را بیشتر دوست دارید؟

من با بعضی از آهنگ ساز های بزرگ دنیا احساس نزدیکی می کنم. مثلاً با قطعات چایکوفسکی. با این که بعضی هایشان را رهبری هم نکرده ام، اما احساس می‌کنم آن قطعه را خودم نوشته ام یا بعضی از قطعات بتهوون را هم همین طور. این که به یک قطعه اشاره کنم کار سختی است، اما این دو نفر را خیلی خوب می شناسم و ارتباط خوبی با موسیقی شان برقرار می کنم .

می خواهم سوالی را بپرسم که شاید جواب معلومی نداشته باشد، اما از سر بازیگوشی می پرسم. نت خاصی وجود دارد که به تنهایی استایل داشته باشد، یعنی مفهوم خاصی را برساند یا متفاوت باشد ؟

در دوره های مختلف آهنگ ساز ها از نت ها استفاده کرده‌اند که هدفشان را برسانند. مثلاً قطعه ای که در قرن هفدهم یا هجدهم می‌نوشتند از نظر سبک با هم فرق دارد، چون موسیقی هم یک زبان بین المللی است. این دوره‌ها سبک خودشان را دارند و استفاده از نت ها در هر دوره‌ای به یک سبک در آمده است. بگذارید کمی فکر کنم، شاید بتوانم جواب بهتری به شما بدهم نتی داریم به اسمA یا لا.

نت لا به دلیل این که بیشتر شنیده می‌شود، به نت های دیگر ارجحیت دارد. اگر دقت کرده باشید، وقتی وارد یک سالن برای اجرای ارکستر سمفونیک یا ارکستر مجلسی می‌شوید، صدای کوک کردن ساز می‌آید. سازی داریم به نام ابوآ و از شبیه سرنای ماست. ابوآ ساز بادی چوبی است که معمولاً نت لا را می‌زند و بعد بقیه سازها نسبت به صدای لای او کوک می شوند. از این نظر می‌توان گفت نت لا توجه بیشتری می گیرد و در مقایسه با بقیه نت ها اهمیت بیشتری دارد .

آقای شهرداد روحانی شما در پوشش اهل برند هستید ؟

من علاقه به برند دارم. مطمئنا وقتی یک اسمی برند می شود، اتفاقی نیست؛ حتماً طراحش دید خاصی داشته و برایش اعتبار و فکر گذاشته شده است. خرید برند گران تر است ،اما در دراز مدت متوجه می‌شوید که چقدر برندها قابلیت دارند و با خرید برند چقدردر هزینه ها صرفه جویی کرده اید. در کار من هم برند وجود دارد . اسم نوابغ بزرگ دنیا مثل بتهوون یا چایکوفسکی هم که می آید ،یعنی در مورد برند خاصی حرف میزنیم. این ها هم برند هستند، چون سبکی را درست کرده‌اند. ما معمولاً به تاریخچه و فکری که خلاق است و محصول معتبری را ارائه می‌دهد، برند می‌گوییم.

شما بین برندها بیشتر سراغ کدام برند می روید ؟

من از برند گوچی، کت  شلوارش را خیلی دوست دارم و حتی کیفی که نت هاین را درونش می گذارم،برند گوچی است. این کیف به این دلیل برایم خیلی مهم است که خیلی جادار و اندازه بود و به همین علت هم خریدمش. خیلی مناسب درست شده ،با یک بند آویزان می شود و خیلی هم ساده است. من از طرح های ساده خیلی خوشم می آید .

ساعت چطور ؟

رولکس را دوست دارم. البته همه اش برند نمی خرم.بستگی دارد که از چه طرحی خوشم بیاید.

 اگر به تاریخ هم  علاقه داشته باشید، می توانم حدس بزنم خرداد ماهی هستید.

متولد ماه خرداد هستم و اتفاقا به تاریخ خیلی علاقه مندم.من کلکسیونر ماشین های کلاسیک هستم.

 یعنی مجموعه دارید؟

نه به این شکل. چندتایی ماشین قدیمی دارم. مثلاً یک ماشین تریومف دارم که متعلق به سال ۱۹۷۹ است. چند تا هم مرسدس بنز ۸۶ دارم. مرسدس بنز ۵۶۰ اس ال.

از کجا این علاقه شروع شده است؟

از بچگی به ماشین علاقه داشتم.اصولا به کارهایی که با دست انجام شود، علاقه دارم. مثلاً اگر هنوز هم وقت داشته باشم، تودوزی ماشینم را خودم عوض می کنم. برایتان یک خاطره می گویم .سال ها پیش تودوزی ماشین تریومفم را با علاقه و دقت عوض کردم. موتورش خراب بود، موتور را بردم مکانیکی که مکانیکش یک مرد ایتالیایی است. ماشین من یک هفته آن جا ماند. بعد از یک هفته با من تماس گرفتند که بروم و ماشینم را تحویل بگیرم. بعد همان مرد ایتالیایی به من گفت یکی تودوزی ماشینم را دیده و می‌خواهد به من کار سفارش دهد ، کلی زمان برد تا من توانستم بگویم من موزیسینم و  شغلم تعمیر تودوزی ماشین نیست .

خیلی دلم می خواهد از تجربه با یانی هم خاطره بگویید. فکر کنم ویدیوی همکاری تان ،دومین  سی دی پرفروش دنیا بود.

تجربه خوبی بود .من گاهی به سرنوشت اعتقاد پیدا می کنم. وقت‌هایی هست بدون این که برنامه ریزی کرده باشی، اتفاق های خوبی در زندگی ات می‌افتد. من زمانی که از اتریش برای ادامه تحصیل در رشته آهنگ سازی فیلم به لس آنجلس رفتم، کارهای مختلفی انجام می دادم.

برای خودم آهنگ سازی می‌کردم و سی دی به بازار می فرستادم. یک سی دی به اسم ابدیت درست کرده بودم. در این سی دی قطعه ای به اسم رقص بهار ساختم که با سمفونی ارکستر لس‌آنجلس اجرا شده و در بازار موجود بود.بر حسب اتفاق یکی این سی دی را خریده و روزی جایی به یانی داده بود.

آن طور که بعدها برای من تعریف کردند  یانی خیلی از آهنگ رقص بهار خوشش می آید و به مدیر برنامه اش می گوید که مرا پیدا کنند. یک روز از دفترش به من زنگ زدند و گفتند که یانی می خواهد با شما ملاقات داشته باشد. روز ملاقات، در همان چند دقیقه اول ما فهمیدیم به هم خیلی نزدیکیم.حتما می دانید که یانی در یونان به دنیا آمده و یونانی ها از لحاظ فرهنگ از ایرانی ها دور نیستند ،چرا که ما سابقه تاریخی زیادی با هم داریم. پس ما با هم آشنا شدیم .

او گفت پروژه ای در ذهنم است و می خواهم با ارکستر سمفونیک اجرا کنم، به کسی احتیاج دارم که آن را مدیریت کند. من هم پذیرفتم. شاید برایتان جالب باشد که بدانید یانی نت را بلد نیست، فقط خیلی مستعد است و همه کارهایش را با کیبورد انجام می دهد. باید کسی باشد که این کارها را آرانژمان کند و برای ارکستر با نت انجام دهد .آن برنامه ای که در آکروپلیس انجام شد، نتیجه چند سال تور گردی و کار ما بود. عامل های مختلفی باعث شد کار موفق باشد. اول خود یانی بود. آهنگ هایی که می ساخت، برای غربی‌ها جدید بود و خود من سعی کرده بودم تکنیک موسیقی غرب،کلاسیک و حتی ایرانی را باهم ترکیب کنم، برای همین کار خیلی نو بود .

اصلاً پیش‌بینی نمی‌کردیم که آن قدر موفق شود. برای من مثل همه پروژه‌هایی بود که انجام می دادم. بعضی اوقات بدون در نظر گرفتن هزینه های بزرگ، کار بزرگی انجام می‌شود و گاهی هم برعکس .مثلاً یانی سه یا چهار سال بعد با همان گروه( من همراهشان  نبودم) و با همان تصور کاری در دیوار چین و تاج محل اجرایی انجام دادند که از هر دو ویدئو تهیه شد. نکته اش این جاست ؛به جرئت می توانم بگویم بودجه ی تبلیغاتی و ساخت این دو پروژه، چند برابر هزینه ای بود که برای آکروپلیس گذاشته بودند. ولی یک دهم آن اجرا ،موفقیت اقتصادی و اجتماعی پیدا نکرد .

از یانی حرف بزنیم. شخصیتش چطور است؟ مثل شما آرام بود؟

بله. البته خیالش هم راحت بود. بعد از یانی همه مسئولیت ها را من انجام می دادم. تنظیم کردن آهنگ، هماهنگ کردن ارکستر، سر وقت انجام شدن کارها با من بود. خلاصه این که وقتی شما کسی رو دارید که همه کارها را به بهترین شکل ممکن انجام می‌دهد، خیالتان به عنوان آرتیست اول راحت می‌شود .در درجه دوم من و یانی خیلی به هم نزدیک بودیم. مثلا همیشه یادم است هتل من و یانی یا پروازمان همیشه با هم بود.

بعد ازچهارسال کار کردن، احساس کردم تمام تمرکزم را این کار می گیرد و برای کار خودم وقت ندارم. آکروپلیس یکی از کارهای من بود. بعد از آن پروژه های خیلی زیادی انجام دادم. مثلاً نوشتن موسیقی افتتاحیه و اختتامیه بازی های آسیایی خیلی کار مهمی بود. این که یک قطعه ای را به این شکل به آهنگ ساز سفارش بدهند، خیلی اتفاق مهمی است .اما از شما چه پنهان برای من کار دیگری اهمیت بیشتری داشت و برای من افتخار بزرگی است. در حال حاضر ارکستر سمفونیک تهران فعال نیست.

سال های گذشته یعنی ۸ یا ۹ سال پیش من سالی یک بار به ایران می‌آمدم و با ارکستر سمفونیک تهران کار می کردم. در این همکاری ها متوجه شدم، ارکستر سمفونیک تهران قدمت۸۰ ساله دارد. یعنی ۸۰ سال است که این سازمان تاسیس شده،( در حالی که مثلاً خیلی از شهرهای آمریکا ۸۰ سال پیش  ارکسترسمفونیک نداشته اند). اما متاسفانه هیچ نمونه‌ای از کار ارکستر سمفونیک در دسترس نیست که آدم بداند در ۴۰ سال پیش ارکستر سمفونیک چه کارهایی انجام می دادند. منظورم این است، قطعاتی هستند که استانداردند و تمام ارکستر سمفونیک های دنیا این قطعات را اجرا می‌کنند. راستش احساس کردم که این کمبود وجود دارد که هم به ایرانی‌ها، هم به غیر ایرانی ها باید نشان داده بشود که ما ارکستر سمفونی حرفه‌ای داریم .

من به کمک انجمن موسیقی تصمیم گرفتیم که اجراهای زنده ارکستر سمفونیک را در تالار وحدت یا برج میلاد اجرا شده بود را به صورت سی دی عرضه کنیم و می دانید که ضبط اجرای زنده چقدر شجاعت می خواهد، چون اگر اشتباهی صورت بگیرد، قابل جبران نیست. من خوشحالم که بگویم بعد از ۸۰ سال که این ارکستر تاسیس شده، سه عدد سی دی در بازار وجود دارد. اجرای قطعاتی که بسیار استاندارد هستند، مثل قطعه« شهرزاد »یا «پرنده آتشین» و… در حال حاضر در دسترس است که اجرای زنده سمفونی ارکستر تهران است .این کار برای من افتخار است و به این کار می بالم ،خوشحالم و به نظر من رهبری این کار هیچ کمتر از آکروپلیس نیست.

 طرفدار چه نوع تیپی هستید ؟

رسمی. به دلیل این که نوع موسیقی که کار می کنم، خیلی جدی است.

 سازها هم برند دارند ؟

در قرن هفدهم میلادی ویولون سازی بود به اسم آنتونیو استرا دیواری  Antonio Stradivari که ساز ویولن، ویولن آلتو و ویولن هایی که ساخته در نوع خودش بی نظیر و بسیار گرانند. او،  فرزندان و شاگردانش در حدود ۲۰۰۰ عدد سازهای زهی ساخته اند که تنها ۴۰۰ عدد از آن ها در دنیا سازها باقی مانده است. قیمت این سازها که به استرادیواریوس شهره شده اند از چند میلیون دلار شروع می‌شود تا ۵۰ میلیون دلار هم می‌رسد. اکثر ویولن ساز های دیگر هم که در این قرن بوده اند ساز های بسیار گران‌قیمتی ساخته اند. البته من با این ساز زدم. دوستی داشتم که این ویولون را داشت و من با کنجکاوی با این ویولون نواز زندگی کردم و تجربه خیلی جالبی بود. همین طور که می دانید برند مهم است، چرا که تاریخچه مهمی را با خودش همراه می‌کند .

به اشتراک گذاری

تاریخ انتشار:12 آذر, 1401

دیدگاه خود را بنویسید

سه − 2 =